Your Ad Here

Thursday, August 23, 2007

خشم مقدس


اینها چشمهایی هستند

که نمی توانند مرا ببینند

اینها دستهایی هستند

که اعتمادت را از تو می گیرند

اینها پوتین هایی هستند

که از طرفین به تو لگد می زنند

این زبانی است

که با تو از درون سخن می گوید


اینها گوشهایی است

که از نفرت زنگ می زنند

این چهره ای است

که هیچگاه تغییر نمی کند

این مشتی است

که تو را خرد می کند و بر زمین می کوبد



این صدای سکوتی است

که دیگر شنیده نمی شود

اینها پاهایی در چرخه دویدن هستند

این ضربه هایی است

که هیچگاه نخواهی شناخت

اینها لبهایی هستند

که تاکنون طعم آزادی را نچشیده اند

این حسی است که اطمینان بخش و مطمئن نیست

این چهره ای است

که هیچگاه نمی توانی آنرا تغییر دهی

این پروردگاری است

که زیاد هم منزه نیست

این خدایی است

که پاک و منزه نیست

این صدای سکوتی است که دیگر شنیده نمی شود


آیا ما انسانها

آیا ما جزئی از مردم هستیم؟

یا گونه ای از هیولاهای زشت؟

هیولاهای زنده و جاندار


این چهره ای است

که می توانستی سنگسارش کنی

این لحظه ای است

که نیاز به تنفس داری

این پنجه ای است

که این زخمها را بوجود آورده است

این دردی است

که هیچگاه ترکت نمی کند


این زبانی است

که بر تو تازیانه می زند

این بار مسئولیت هر انسانی است

این جیغهایی است که پوستت را سوراخ می کند

این صدای سکوتی است که دیگر شنیده نمی شود

این آزمونی میان روح و شهوت است

این راهی است

که ظاهری خوشایند دارد

اینها چهره هایی است

که بر روی شنیده ها می رقصند

ما انسانها

آیا به راستی انسان هستیم؟

یا گونه ای از عفریتهای شیطانی

و هیولاهای جاندار


این همان ابری است

که پرستوها بدان اعتماد می کنند

این همان سیاهی است

که رنگها را از ما می زداید

این همان چهره ای است

که تو همیشه پنهان می کردی

این همان نقابی است،

که ناگهان خراب می شود

No comments: