آخه چرا .....؟

Your Ad Here

Friday, August 24, 2007

تنها بخشی از منشور جهانی حقوق بشر كوروش كبير

اينك من به ياری مزدا تاج سلطنت را بر سر نهادم اعلام می كنم كه تاروز ی كه زنده ام و مزدا توفيق سلطنت به من بدهد به دين و آداب و رسوم ملتهايی را كه من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد ونخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهايی كه من پادشاه آن هستم و ديگر ملتها را مورد تهديد و تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين كنند .

من از امروز كه تاج شاهی به سر نهادم تا روزی كه زنده ام و مزدا توفيق سلطنت را به من بدهد هرگز سلطنت خود را به هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است كه مرا به سلطنت قبول كند يا نكند و هرگاه نخواهد من را پادشاه خود بداند من برای سلطنت ان ملت مبادرت نخواهم كرد . من تاروزی كه پادشاه كشورهای ايران و بابل و جهات اربعه هستم نخواهم گذاشت كه كسی به ديگری ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق ويرا از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تاروزی كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال منقول يا غير منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد .

من تا روزی كه زنده هستم نخواهم گذاشت كه شخصی ديگری را به بيگاری به گيرد و بدون پرداخت دستمزد او را به كار وادارد .

من امروز اعلام می كنم كه هركس آزاد است كه هر دينی را كه مايل است بپرستد و در هر نقطه كه می خواهد سكونت گزيند مشروط بر آنكه در انجا حق كسی را غصب نكند .

وبه هرشغلی كه ميخواهد بپردازد و مال خود را به هرطريق كه ميخواهد به مصرف به رساند مشروط برآنكه لطمه به حقوق ديگران لطمه نزند .

من امروز اعلام می كنم كه هركس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيری كه يكی از خويشاوندانش كرده مجازات كرد . و مجازات برادر گناهكار بر عكس بكلی ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه ای مرتكب تقصيری شود فقط مقصر بايد مجازات شود نه ديگران .

من تا روزی كه به ياری مزدا سلطنت می كنم نه خواهم گذاشت كه مردان و زنان را به عنوان غلام و كنيز به فروشند و حكام زير دستان من مكلفند كه در حوزه حكومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان به عنوان غلام و كنيز شوند .

رسم بردگی بايد به كلی از جهان برافتد و از مزدا خواهانم كه مرا در راه اجرای تعهداتی كه نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالك اربعه برعهده گرفته ام موفق كرداند .

خوشهال میکنید اگر به این سخنرانی ها توجه کنید قلب انسانی خود را به انسانیت محشور سازید

عکس‌هایی که دنیا را تکان دادن


نوامبر 1985 ، کلمبیا
: یک دختر 12 ساله بعد از وقوع آشتشفشان در میان خار و خاشاک به دام افتاده است ، بعد از 60 ساعت وی هوشیاری خود را از دست داد و فوت کرد
.




ژوئن 1972 ، ویتنام جنوبی: عکاس این عکس به خوبی آن روز را به یاد می‌آورد ، نیروهای ویتنام جنوبی منطقه‌ای را با ناپالم بمباران کردند ، دختر ویتنامی در حالی که فریاد می‌زِد:"بسیار گرم است"، لباس‌‌های در حال سوختنش را درآورد و بعد آب قمقمه‌اش را روی خود ریخت ، عکاس با دیدن کودکان در حال فرار آنها را سوار اتوموبیلش کرد و به بیمارستان مجاور برد

اول فوریه 1968 ، سایگون ، ویتنام جنوبی: پلیس ملی ویتنام جنوبی
Nguyen Ngoc Loan
، یک ویت کنگ را اعدام می کند.


می 1967 ، ویتنام جنوبی: فرمانده یک تانک M48 آمریکایی ،
عکاس هلندی این عکس را در حالی که روی کف داغ تانک خوابیده بود ،

گرفت. وی تنها عکاس هلندی بود که برنده بهترین عکس خبری سال شد






آگوست 1955 ، دانمارک: یک شرکت‌کننده در مسابقه موتورسواری ، افتاده است

آلمان غربی: یک سرباز آلمانی بعد از طی دوره اسارت در روسیه به میهنش بازگشته و با دختر 12 ساله‌اش که از یک سالگی او را ندیده ، ملاقات می‌کند 1956

دوســت داشتـــن


ميگم ميشه در کنار آدمها و بدونِ اونها زندگي کرد.
اونها هر روز ميبيننت که با يه ليوان کاغذي
پر از قهوه ميري توي مترو.
نه نگاهشون ميکني نه اونها رو مي بيني!
کسي که دوستم دارِه ميگه :
اين طرزِ زندگي کردن نيست بايد اصلاح بشي
ميگم اگه کسي رو دوست داري عوضش نکن
روزي که حس کردي دوستش داري همين شکلي قبولش کردي
اگه من بخوام اون چيزي باشم که تو دلت مي خواهد
پس کي اوني باشم که خودم دلم مي خواهد
دوستم ميگه : همين شکلي باش که هستي...من عاشق درونتم
کسي که دوستم دارِه ميگه : ادمت ميکنم
من ميگم تو خودت سراپا ايرادي پيغمبر!
اول خودتو اصلاح کن اگه بد از اصلاح آدم بودي اونوقت بيا ديگران رو ارشاد کن
کسي که دوستم دارِه ميگه : عاشقتم ! اما همه چيزتو دوست ندارم اونها رو بايد عوض کني
ميگم عوض کنم که چي بشم" اون موجودي که تو دلت مي خواهد داشته باشي"
به نظرِ خودت بي نقص باشه اما به نظرِ خودش پر از نقص!
دوستم ميگه : تازه اون شکلي هم که اون مي خواهد باشي ديگه اينجوري نيستي.
اونوقت ديگه من دوستت ندارم بقيه هم ندارن.
ميگم اگه اون شکلي باشم که اون مي خواهد
خودم هم ديگه خودمو دوست ندارم.
من شکل گرفتم واسه تغيير دادن من ديره
کسي که دوستم دارِه ميگه :پس يعني من هيچ ديگه...
اصلا حرفهاي من مهم نيست . برو خوش باش خانمِ "شکل گرفته"
ميگم : خيلي وقت رفتم. حس ميکردي هنوز هستم؟
دوستم ميگه : مردم 50 سال ديگه مي فهمن چرا رفتار امروزت عجيب بود
ميگم خدا کُنه اين 50 سال زود بگذره
کسي که دوستم داشت رفت.
کسي که دوستم بود موند.
هر انساني هر اتفاقي در زندگي
آنجا قرار ميگيرد که تو آنرا به آنجا هدايت کرده باشي
"اينکه با او چه ميکني خودت تصميم ميگيري

Who is JESUS???....

Wer, Ihrer Meinung nach, ist...

._Die außergewöhnlichste Persönlichkeit aller Zeiten?
._Der größte Führer?
._Der größte Lehrer?
._Wer hat der Menschheit den größten Dienst erwiesen?
._Wer hat das heiligste Leben gelebt?


Besuchen Sie heute irgendeinen Teil der Welt. Sprechen Sie mit Leuten der verschiedensten Religionen. Unabhängig davon, wie sehr Sie ihrer jeweiligen Religion verpflichtet sind, wenn Sie in der Geschichte zurückblicken, müssen Sie zugeben, daß es niemals einen Mann gab wie Jesus von Nazareth. Er ist die einzigartigste Persönlichkeit aller Zeiten.
Jesus änderte den Lauf der Geschichte. Selbst das Datum Ihrer morgendlichen Tageszeitung gibt Zeugnis darüber, daß Jesus von Nazareth vor ungefähr 2000 Jahren auf der Erde lebte. V. Chr. bedeutet "vor Christus"; n.Chr. heißt "nach Christus" und wird abgeleitet von dem Lateinischen Anno Domini, "Das Jahr unseres Herrn".

سازنده ترين کلمه((گذشت)) است


سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن. پرمعنی ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.بی رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازی نکن.خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن.نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر.بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.پوچ ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش.سازنده ترين کلمه((صبر)) است...برای داشتنش دعا کن.روشن ترين کلمه((اميد)) است...به آن اميدوار باش. ضعيف ترين کلمه((حسرت)) است...آن را نخور.تواناترين کلمه((دانش)) است...آن را فرا گير. محکم ترين کلمه ((پشتکار)) است...آن را داشته باش. سمی ترين کلمه((شانس)) است...به اميد آن نباش.لطيف ترين کلمه((لبخند)) است...آن را حفظ کن.ضروری ترين کلمه((تفاهم)) است...آن را ايجاد کن. سالم ترين کلمه((سلامتی)) است...به آن اهميت بده.اصلی ترين کلمه((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.دوستانه ترين کلمه((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.زيباترين کلمه((راستی)) است...با آن روراست باش.زشت ترين کلمه((تمسخر)) است... دوست داری با تو چنين شود؟موقر ترين کلمه((احترام)) است...برايش ارزش قايل شو. آرامترين کلمه((آرامش)) است...به آن برس. عاقلانه ترين کلمه((احتياط )) است...حواست را جمع کن.دست و پا گير ترين کلمه((محدوديت)) است...اجازه نده مانع پيشرفتت شود.سخت ترين کلمه ((غير ممکن)) است...وجود ندارد.مخرب ترين کلمه((شتابزدگی)) است...مواظب پلهای پشت سرت باش. تاريک ترين کلمه((نادانی)) است...آن را با نور علم روشن کن. کشنده ترين کلمه((اضطراب)) است...آن را ناديده بگير.صبور ترين کلمه((انتظار)) است...منتظرش بمان.با ارزش ترين کلمه((بخشش)) است...سعی خود را بکن.قشنگ ترين کلمه((خوشرويی)) است...راز زيبايی در آن نهفته است.رسا ترين کلمه((وفاداری)) است...بدان که جمع هميشه بهتر از يک فرد بودن است.محرک ترين کلمه((هدفمندی)) است...زندگی بدون آن پوچ است.و هدفمند ترين کلمه((موفقيت)) است...پس پيش به سوی آن

**مسیح**


زیرا خدا جهان را آنقدر محبت نمود که یگانه فرزند خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک
نگردد بلکه حیات جاودان یابد
اما خدا محبت خود را به ما این گونه ثابت کرد که وقتی ما هنوز گناهکار بودیم ، مسیح در راه ما مرد . پس چقدر بیشتر اکنون که توسط خون او پارسا شمرده شده ایم ، به واسطه او از غضب نجات خواهیم یافت
اگر بگوییم بی گناهیم ، خود را فریب داده ایم و راستی در ما نیست . ولی اگر به گناهان خود اعتراف کنیم ، او که امین و عادل است ، گناهان ما را می آمرزد و از هر نادرستی پاکمان می سازد
میدونید مسیح چقدر ما رو محبت کرد ؟ اگه نمیدونید به عکس نگاه کنید و محبت مسیح
رو ببینید که به خاطر گناهان ما مصلوب شد تا ما نجات و حیات جاودان رو داشته باشیم

هجده دلیل محكم برای اینكه به مرد بودن خود افتخار كنید

1- همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود 
2- مدت زمان مكالمه‌ی تلفنی شما حداكثر30 ثانیه است 
3- برای یك مسافرت یك هفته ای تنها یك ساك كوچك دستی نیاز دارید 
4- در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می‌كنید 
5-دوستان شما توجهی به كاهش یا افزایش وزن شما ندارند 
6- جنسیت شما در موقع مصاحبه‌ی استخدام مطرح نیست
7- لازم نیست كیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بكشید
8- ظرف مدت 10دقیقه می‌توانید حمام كنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید
9- همكارانتان نمی‌توانند اشك شما را در بیاورند
10- اگر در 34 سالگی هنوز مجردید، احدی به شما ایراد نمی‌گیرد
11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است
12- با یك دسته گل می‌توانید بسیاری از مشكلات احتمالی را حل كنید
13- وقتی مهمان به خانه‌ی شما می‌آید لازم نیست اتاق را مرتب كنید
14- بدون هدیه می‌توانید به دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید
15- می‌توانید آرزوی هر پست ومقامی را داشته باشید
16- حداقل بیست راه برای بازكردن در هر بطری نوشابه‌ی داخلی یا خارجی بلد هستید
17- ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید
18- هر ساعتی دلتون بخواد میتونید از خونه بیرون برید و هر ساعتی دلتون بخواد میتونین برگردین

Without Subject

حالا خانوما می تونن به خانوم بودنشون افتخار کنن
هر چی اسم خوب و قشنگ و لطیف و پروانه ای تو دنیاست، اسم شماست
نباید نگران خرج و مخارج زندگی باشین. چشم شوهرتون کور، می خواست مرد نشه. حالا پای لرزش هم بشینه
سن شما به هیچ کس، تاکید می کنم: به هیچ کس ربطی نداره
همیشه حرفی برای گفتن دارید و کم نمی آرید
یه عالمه پول توی یه جای کاملاً شخصی دارید که عمراً به مخ ناقص مردا خطور کنه
بجای بوی گند عرق همیشه بوی عطر "کریستین دیور" می دید
فرمانروای بلا منازع دانشگاه ها هستید با بیشتر از شصت درصد ورودی
به جای منت این و اون رو کشیدن، ناز می کنید تا بیان منت تون رو بکشن
یه عالمه دیگه هم هست ولی همین واسه رو کم کنی مردا بسه

Thursday, August 23, 2007

بمـــــــــــــــیر کاپیتان


همونطور که از کوههای پوشیده از درختان بلوط و کاج بالا می رفتم

کاپیتان فارل رو دیدم که داره پولهاش رو می شمره

اول تپانچه ام رو پر کردم، و بعد خنجرم رو بیرون کشیدم

بهش گفتم یا همین حالا پولهاتو به من می دی

یا می ری به جهنم لعنتی


همه پولهاشو ازش گرفتم، وای ... چه پولهای قشنگی بودن

آره همه شونو گرفتم، و آوردم خونه واسه معشوق ام

او قسم خورد که منو برای همیشه دوست داره، و هیچ وقت ترکم نمی کنه

ولی همونطور که می دونید، شیطون او رو فریب داد

و او هم به آسونی منو

.

.

آره

مست و بهم ریخته به اتاق معشوق ام اومدم

پولها رو هم با خودم بردم

اما متوجه خطری که تهدیدم می کرد نبودم

من تنها شش یا هفت قدم با کاپیتان فارل فاصله داشتم

مثل فنر از جام پریدم و بهش شلیک کردم

با هر دو تا اسلحه ام بهش شلیک کردم


می دونید؟ این روزها بعضی ها ماهیگیری رو دوست دارن

بعضی ها هم شکار پرنده ها رو

بعضی ها هم مثل شما

دوست دارن مطالب سیصد و شصت دوستاشون رو بخونن

ولی من خوابیدن رو دوست دارم

مخصوصا توی اتاق معشوقه ام

اما من اینجا فعلا توی زندون ام، توی غل و زنجیر


Rmin

ازتو می پرسم؟

از تو ميپرسم دوست
چه خبر از دل من ؟
كه تو بهتر داني كه چه كردي با من ؟
تو شكيبا بي شكيبم كردي
بنگر آنقدر غريبم كردي
كه شبي از شبها من غريبانه ترين شعر زمين را گفتم
باز هم مي گويم انتظارم روزي مي ستاند پايان
باز هم مي گويي ، جاي پاي اميد
مژده پاياني نيك باشد شايد
باز هم مي گويي ،كه همين ها بايد
باز هم مي گويي كه نباشد حرف من از براي گفتن و نباشد هر جا از براي رفتن
انجمادم را باز متهم مي سازي
مجمر صبر دل تا لبالب پرشد
اين تلاطم آخر سر به طغيان بگذاشت و خروشم از ركودم پرسيد
توچرا مدتهاست هيچ پيدايت نيست ؟
و من از تو مي پرسم اي دوست
از تو اي دغدغه ساز
از تو اي شور افكن
تو چه كردي با من ؟
تو چه كردي با من
كه غريبانه ترين شعر زمين را گفتم
تو چه كردي با من ؟

پلکها را بتکان


یکی بود یکی نبود، در زمانهای خیلی قدیم توی یه روستا پیرمردی زندگی میکرد که زندگی ساده ای داشت روزی اسب ماده اش گم میشود،مردم روستا میگویند:چه بدبختی ای اسبش را از دست داد.

پیرمرد جواب داد:خوشبختی یا بدبختی، کسی چه میداند.

روز بعد اسب فراری با یه اسب نر برگشت و باعث شد مدتها بعد گله ای از اسب داشته باشد.

مردم روستا گفتند:چه خوشبختی ای به تو روی آورد. خوشبختی یا بدبختی،کسی چه میداند.

یه روز پسر پیرمرد سوار بر همان اسب نر بود، از اسب زمین افتاد و پایش شکست.

مردم روستا گفتند:چه بدبختی ای، حالا چه کسی به پیرمرد کمک کند و پیرمرد همان جواب را داد.

بین مردم روستا و روستای همسایه جنگ شد و تمام جوانان روستا کشته شدند به جزء پسر پیرمرد که پایش شکسته بود و در جنگ نبود.چه خوشبختی ای نه؟

خوشبختی یا بدبختی کسی چه میداند؟

برداشت شما از اتفاقات بد توی زندگی چیه؟

دید ما نسبت به وقایع باید چگونه باشد؟

فقط به من دروغ نگو باشه؟


بیا یه کم قدم بزنیم، می خوام چیزی رو بهت بگم

.

می دونی؟ دارم به این فکر می کنم، چقدر خوب می شد اگه پیشونی آدما؛ مثل یک صفحه مانیتور بود! بدون سیم، بدون کلید خاموش و روشن یا حتی بدون اسکرین سیور. اون موقع من می تونستم فکری که الان توی سرت داری رو ببینم. می تونستم ببینم واسه اولین جشن تولدت چه هدیه ای از من می خوای. در مورد من چی فکر می کنی، یا می تونستم دروغهایی رو که تا الان بهم گفتی رو کاملا تشخیص بدم. خصوصا وقتی که می گی دوستت دارم

.

البته که تو هم می تونستی همه اینها رو ببینی، یعنی...راستش... واسه من اینجوری خیلی بهتر می شد. خوب؛ دست کم می دیدی که حرفهام چقدر به واقعیت نزدیکه

.

ای کاش می تونستم وقتی با تموم وجود داد می زنی "دوستت دارم" حرفتو باور کنم

کاش اون سیگنالهای لعنتی ای که مدام توی اون مغزت جابه جا می شه، برای یه لحظه هم که شده با حرکات ظاهری ات هماهنگ باشه. ای کاش دست منو واسه یک بار هم که شده می گرفتی و توی چشای لعنتی ام نگاه می کردی و اون وقت از ته دلت اینو می گفتی. تو تمام این مدت حتی منو لمس هم نکردی

.

ببین! بگذار واقعیت رو بهت بگم... من این جمله چندش آور رو توی زندگیم از خیلی ها شنیدم. من بیست و پنج ساله که این جمله رو دارم می شنوم. پس چیز تازه ای نیست. هست؟

شنیدنش برای من چه لذتی می تونه داشته باشه وقتی که تو هنوز درست معنی این جمله رو نفهمیدی، هنوز نمیدونی با گفتن " دوستت دارم " یا " آی لاو یو" یا هر کوفت و زهرمار دیگه ای، چه تعهدی نسبت به یک نفر پیدا می کنی. خیلی خوب خیلی خوب. نمی خوام دوباره بحث رو شروع کنم... اما خودت خوب می دونی در مورد چی دارم صحبت می کنم

.

ببین من مثل تو نمی تونم با کلمات بازی کنم، من جملات شسته و رفته بلد نیستم، همونی که در لحظه بهش فکر می کنم و حس می کنم درسته، به زبون می یارم اما تو چی؟ مدام سعی می کنی با حرفهات منو به بازی بگیری... همه اش دنبال کشیدن نقشه تازه هستی. دیگه خسته ام کردی؛ دیگه واقعا نسبت به همه کس و همه چی مشکوک شدم

می فهمی این یعنی چی؟ یعنی اینکه تو عوضی دید منو نسبت به همه چی تغییر دادی. تو منو نسبت به همه چی بدبین کردی. وای خدای من... دنیا داره دور سرم می چرخه. خدایا به من قدرت بده

.

هی... وقتی دارم باهات صحبت می کنم به من نگاه کن

خوب گوش کن ببین چی بهت می گم! می خوام از همین حالا دیگه این جمله رو به من نگی. باشه؟ دیگه سعی نکن از این جمله سوءاستفاده کنی، چون من همه چی رو فهمیدم. دیگه نمی خوام با من بازی کنی... می فهمی؟ دیگه نمی خوام

.

بسیارخوب... بسیارخوب... حالا دست کم حس می کنم همه چی واقعی تر به نظر می رسه. لااقل فعلا اینطوری فکر می کنم. بهتره روی این نیمکت بشینیم من خسته شدم

.

خوب... بهتر شد

.

چیه؟ سردته؟ بیا کت منو بگیر بنداز روی خودت... بگیرش. اصلا بذار خودم ...ه

.

هی ... هی ...هی... دست ... دستم. ازت رد شد. ازت رد شد لعنتی... خودم دیدم که ازت رد شد

.

نمی تونم باور کنم که تو ... تو ... تو ... نمی تونم باور کنم تو حتی وجودت هم یک دروغ بوده

.

ای لعنت به من ... تو اصلا وجود نداشتی


Rmin

خشم مقدس


اینها چشمهایی هستند

که نمی توانند مرا ببینند

اینها دستهایی هستند

که اعتمادت را از تو می گیرند

اینها پوتین هایی هستند

که از طرفین به تو لگد می زنند

این زبانی است

که با تو از درون سخن می گوید


اینها گوشهایی است

که از نفرت زنگ می زنند

این چهره ای است

که هیچگاه تغییر نمی کند

این مشتی است

که تو را خرد می کند و بر زمین می کوبد



این صدای سکوتی است

که دیگر شنیده نمی شود

اینها پاهایی در چرخه دویدن هستند

این ضربه هایی است

که هیچگاه نخواهی شناخت

اینها لبهایی هستند

که تاکنون طعم آزادی را نچشیده اند

این حسی است که اطمینان بخش و مطمئن نیست

این چهره ای است

که هیچگاه نمی توانی آنرا تغییر دهی

این پروردگاری است

که زیاد هم منزه نیست

این خدایی است

که پاک و منزه نیست

این صدای سکوتی است که دیگر شنیده نمی شود


آیا ما انسانها

آیا ما جزئی از مردم هستیم؟

یا گونه ای از هیولاهای زشت؟

هیولاهای زنده و جاندار


این چهره ای است

که می توانستی سنگسارش کنی

این لحظه ای است

که نیاز به تنفس داری

این پنجه ای است

که این زخمها را بوجود آورده است

این دردی است

که هیچگاه ترکت نمی کند


این زبانی است

که بر تو تازیانه می زند

این بار مسئولیت هر انسانی است

این جیغهایی است که پوستت را سوراخ می کند

این صدای سکوتی است که دیگر شنیده نمی شود

این آزمونی میان روح و شهوت است

این راهی است

که ظاهری خوشایند دارد

اینها چهره هایی است

که بر روی شنیده ها می رقصند

ما انسانها

آیا به راستی انسان هستیم؟

یا گونه ای از عفریتهای شیطانی

و هیولاهای جاندار


این همان ابری است

که پرستوها بدان اعتماد می کنند

این همان سیاهی است

که رنگها را از ما می زداید

این همان چهره ای است

که تو همیشه پنهان می کردی

این همان نقابی است،

که ناگهان خراب می شود

FAME


شهرت

مهم نیست که شما به چه میزان آن را بدست می آورید

در نهایت شما نیز روزی همانند همه ما انسانهای گمنام

ناگزیرید

تن در خاک سرد سپارید

Rmin